صف خرید مشتریان اپل
زمان مطالعه: ۴ دقیقه
صف خرید مشتریان اپل

چرا مشتریان برای خرید بعضی از کالاها صف میکشند؟

در بسیاری مواقع میبینیم که در بازارهای یکسان مشتریان برای خرید و تهیه بعضی کالاها و خدمات صف میکشند و حاضر به پرداخت مبالغ بیشتر نسبت به کالاهای مشابه هستند.

بسیار دیده شده که مردم برای ورود به بعضی از رستوران ها مدت ها صف می ایستند یا حتی مجبور میشوند از ساعتها و بلکه روزهای قبل جای خود را در آن رستوران رزرو کنند در صورتی که در همسایگی آنها مکانهایی هستند که برای جذب مشتری به هر رهگذری در خیابان التماس میکنند.

بلیط ها برخی از نمایشها، کنسرتها و همایشهای آموزشی در کوتاه ترین زمان ممکن، حتی در دقایق نخست عرضه به سرعت فروخته میشوند، در حالی که بسیاری از برنامه ها به دلیل فروش نرفتن بلیطشان به میزان کافی، کنسل میشوند.

خودروهایی که قبل از ساخته شدن، به شکلی عجیب پیش فروش میشوند در صورتی که بعضی شرکتهای تولید خودرو برای فروش محصولاتشان از انواع کمپین بازاریابی و فروشنده استفاده میکنند و باز هم نتیجه مطلوب را نمیگیرند.

ملکهایی که قبل از  خاکبرداری، حتی زمانی که هنوز به شکل نقشه بر روی کاغذ هستند فروخته میشوند و این درحالی است که بسیاری از سازندگان ساختمان، املاکشان ماهها و یا حتی سالها برای به فروش رفتن خاک میخورند

صف خرید محصول

بسیار دیده شده که مردم برای ورود به بعضی از رستوران ها مدت ها صف می ایستند یا حتی مجبور میشوند از ساعتها و بلکه روزهای قبل جای خود را در آن رستوران رزرو کنند

علت این تفاوتها چیست و چرا مردم برای بعضی خدمات و محصولات تمایل بیشتری نشان میدهند؟
مهمترین جوابی که برای این سوال میتوان داد این است که این محصولات و خدمات از سطح تقاضای زیادی برخوردار هستند و همیشه در تلاش هستند که این میزان تقاضا را حفظ کنند.

حتما شنیده ایم که تناسب بین عرضه و تقاضا و نیروهای آن است که قیمت یک محصول و حاشیه سود آن را مشخص میکند ولی چیزی که مطمئنا تاکنون نشنیده ایم این است که میتوانیم نیروهای عرضه خود را با تسلط بر این این تناسب بوجود بیاوریم و بازار خود را از سایر رقبا جدا کنیم.

زمانی یک محصول تعداد خریدارانش بیشتر از عرضه کنندگان میشود  یعنی تقاضا نسبت به عرضه افزایش یابد، برای تهیه این محصول توسط مشتریان صفهای بلند بالا به وجود می آید و مردم تلاش میکنند به هر شکل ممکن آن را تهیه کنند و این باعث رشد قیمت آن میگردد اما باید بگوییم که در اینجا ارائه کنندگانی  برنده هستند که بتواند این نسبت را به طور دائم حفظ و تحت کنترل خود درآورند.

به طور مثال: افراد زیادی در سرتاسر جهان وجود دارند که تمایل شدیدی برای داشتن یک خودروی فِراری دارند، و ما میدانیم که هیچ یک از صاحبین این کمپانی معظم، به برای این تمایل دل نمیسوزانند و کاملا آگاه هستند که دلیل رویایی بودن ماشین های فِراری این است که بسیاری از مردم توان خرید آن را ندارند و برای رویایی نگه داشتن محصولشان حتی در نزد کسانی که توان خرید این خودرو را دارند تصمیم گرفتند که همیشه کمتر از میزان تقاضا، تولید کنند.
این سیاست باعث شده که همیشه افرادی باشند که با وجود اینکه توانایی و قدرت مالیِ خرید این خودروی لوکس را دارند در عطش رسیدن به آن دائما در تلاتم باشند تا شرکت هم بتواند به راحتی، محصولش را به بالاترین قیمت ممکن به فروش برساند.

 

محصولات شرکت فراری

افراد زیادی در سرتاسر جهان وجود دارند که تمایل شدیدی برای داشتن یک خودروی فِراری دارند

چیزی که همه معمولا در مورد آن اشتباه میکنیم این است که فکر میکنیم برای افزایش قیمت یک کالا نیاز به حضور تعداد زیادی مشتری است و دائما تلاش میکنیم که افراد جدیدی را به دایره مشتریانمان اضافه کنیم. در صورتی که اصلا این گونه نیست،

یکی از مهمترین نکاتی که در فروش باید بدانیم این است که برای بالا بردن قیمت یک کالا نیاز به انبوه مشتری نداریم، کافی است که کالایی را ارائه کنیم که دو نفر خواهانِ خرید آن باشند و این باعث میشود تا زمانی که یکی از این دو نفر خود را کنار بکشد قیمت محصول همانطور بالا برود و حاشیه سود را برای ما افزایش دهد.

زمانی که مارک زاکر برگ موسس شرکت فیس بوک برای خرید اپلیکیشن واتساپ، مبلغ نوزده میلیون دلار را به تولید کننده آن پیشنهاد داد و حسرت آن را بر دل رقیبش یعنی شرکت گوگل گذاشت از جانب همگان مورد تمسخر واقع شد، اما خوب است بدانیم که اگر تعداد داوطلب های این محصول  زیاد بود، قیمت پیشنهادی هر هرگز تا به این مبلغ رشد نمیکرد و بسیار پایین تر میشد.

مارک زاگربرگ مالک اپلیکیشن واتس اپ

زمانی که مارک زاکر برگ موسس شرکت فیس بوک برای خرید اپلیکیشن واتساپ، مبلغ نوزده میلیون دلار را به تولید کننده آن پیشنهاد داد

پس تا به اینجا فراموش نکنیم، برای اینکه بتوانیم هم قیمت محصول مان را افزایش دهیم و هم تقاضای آن را در بازار حفظ کنیم نیاز نیست مبالغ هنگفتی برای بازاریابی سرمایه گذاری کنیم و هر رهگذر را به عنوان مشتری جدید جذب نماییم. وظیفه ما ایجاد رضایت در تمام بازار نیست.

فقط کافی است که بر روی قسمت کوچکی از بازار یعنی فقط و فقط بر روی مشتریان فعلی خود تمرکز کنیم و قسمتی از آن مبالغ مدنظرِ سرمایه گذاری را برای آنها هزینه کنیم. آن وقت است که ارزش ما در نظر مشتریان مان افزایش پیدا میکند چون با این کار برای آنها ارزشی جدید خلق کرده ایم و آنها را بر افراد جدید در اولویت قرار داده ایم.

در این شرایط است که مشتری هم کالای ما را با هر قیمتی که ارائه کنیم تهیه میکند و از بودن در شبکه ارتباطی با مجوعه ما در شعف و شادی خواهد بود و برای اینکه محصول ما را تهیه کند حاضر خواهد بود حتی ساعت ها در صف بایستد و یا هزینه آن را از مدتها قبل بپردازد.

از نظر شما این مطلب مفید بود؟

با کلیک بر روی نویسنده میتوانید بیوگرافی و مطالب وی را بخوانید

0 پاسخ

دیدگاه خود را ثبت کنید

تمایل دارید در گفتگوها شرکت کنید؟
در گفتگو ها شرکت کنید.

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *